|
چگونه مرگ خراب كنندگان ايران را در بر ميگيرد؟(اسكندر مقدوني)
جمعه بیست و چهارم آبان 1387 19:16
.... او به سربازانش
اجازه داد كه اگر ميخواهند به وطن بازگردند: ((برگرديد و بگوييد كه
پادشاهان را ميان دشمنان اجنبي ترك كرديم.)) پس از سخنراني، اسكندر به
اتاق خود برگشت و از ديدن سربازانش ابا كرد. سربازانش غمزده و پشيمان، جلو
قصر او به خاك افتادند و از او طلب بخشش كردند و گفتند كه اگر آنها را در
ارتش خود نپذيرد، از آنجا نخواهند رفت. چون عاقبت اسكندر بر ايشان ظاهر
شد،همه گريستند و اصرار كردند او را ببوسند، و پس از اينكه مراسم آشتي
برگزار گرديد، به چادر خود بازگشت و سرود شكرگزاري خواندند.
اسكندر كه از اين همه ابراز احساسات و محبت فريب خورده بود، انديشهي فتوحات و لشكركشيهاي ديگري در سر پروراند؛ طرح مطيع كردن عربستان دور افتاده و اعراب وحشي را كشيد. هيآتي براي اكتشاف سواحل بحر خزر فرستاد و به فكر تصرف اروپا تا ستونهاي هركول1 افتاد، ليكن جسم توانايش در اثر سرما و ميخوارگي و روحش در اثر توطئهي افسران و شورش سربازان ضعيف گشته بود. هنگامي كه ارتش در اكباتانا بود، عزيزترين دوستش ((هفايستيون)) مريض شد و درگذشت. اسكندر آنقدر اين همنشين را عزيز ميداشت كه گويند روزي كه ملكهاي بر آنها وارد شد، او را با اسكندر اشتباه گرفته، به او تعضيم كرد. اسكندر با خوش خلقي و متانت گفت: ((هفايستون نيز اسكندر است.)) انگار كه او و اسكندر يكي هستند. اين دو دوست، اغلب در يك چادر ميخفتند، از يك جام مينوشيدند، و در ميدان جنگ دوشادوش هم ميجنگيدند. اكنون كه شاه احساس ميكرد نيمي از او به دور افكنده شده، گرفتار شكنجه و درد بيپايان شد. ساعتها روي جسد دوستش افتاده ميگريست. موهاي سرش را به علامت عزاداري كوتاه كرد، و روزها از خوردن امتناع نمود. دستور داد تا پزشكي را كه بالين مريض را براي تماشاي مسابقت ترك گفته بود اعدام كنند. تششيع جنازه باشكوهي كه ده هزار تالنت (60 ميليون دلار) خرج برداشت براي او به راه انداخت، و دستور داد كه از ربالنوع آمون مشورت بگيرند كه آيا اجازه ميدهد هفايستيون را چون خدايي پرستش نمايد. در لشكركشي بعدي، دستور داد قبيلهاي را براي قرباني روح او قتل عام كنند. فكر اينكه اخليس پس از مرگ پاتروكلوس چندان نزيسته بود، چون فرمان مرگ سايهوار به دنبالش بود.2 به بابل كه بازگشتف بيشتر در مشروبات الكلي اسراف كرد. شبي كه با افسران عياشي كرد، پيشنهاد كرد كه در ميخواري مسابقه بدهند. پروماخوس 12 شيشه شراب خورد و يك تنالت جايزه را برد و سه روز بعد مرد. بعد از آن، در ضيافت ديگري، اسكندر جام شرابي را كه شش شيشه ظرفيت داشت سر كشيد. شب بعد نيز باز شراب فراوان نوشيد و به علت سرماي ناگهاني هوا، تب كرد و بستري شد. 10 روز گرفتار تب بود و در آن مدت هنوز فرمانهاي ارتش و بحريه را خود صادر ميكرد. در روز يازدهم، به سن 33 سالگي درگذشت (323 ق.م) وقتي سردارانش ازاو پرسيدند كه امپراتوري خود را به چه كسي واگذار ميكند؟ جواب داد: (( به نيرومندترين مرد )) _________________________________________________________ 1- جبل طارق2- " تاريخ تمدن " اثر ويل دورانت، جلد دوم(يونان باستان) ص 615 منبع : بزرگترين سايت تاريخي و ديني ايران و جهان wWw.Derafhs.iR |
|