|
شنبه سی و یکم شهریور 1386 20:4
بيوگرافي آتنا
در اينجا به زندگي نامه، كارها، نماد، شخصيت، عبادت گاه ها و... آتنا ميپردازيم اميد وارم كه راضي باشيد.
آتنا هيچ يك از اشتقاق هايي كه براي نام آتنا( يا آتنه) فرض كرده اند، به راستي خشنود كننده نيست. برخي واژه ي سانسكريت vadh (ضربت زدن) و adh (تپه) و نيز واژه هاي يوناني معادل ((گل)) و ((پرستار)) را با آن مرتبط دانسته اند. لقب شاعرانه ي pallas كه بارها در كنار نام آتنا آمده ، يا از واژه ي يوناني معادل ((ضربت زدن)) يا به احتمال بسيار، واژه اي معادل ((دوشيزه)) اشتقاق يافته است. شخصيت و خويش كاري آتنا
هرچند برخي از پژوهندگان، شخصيت آتنا را با آب و رطوبت مربوط دانسته و او را با سَرَ سوَتي(ايزد بانوي هندو كه نماد بركت بخشي است) سنجيده اند. او به احتمال بسيار، اساساً ايزد بانوي توفان و برقِ آسماني بوده است. با وجود اين، نشان ويژه او، ((سپر)) بود كه در اعصار نخستين، هم چون شب توفاني به شمار مي آمد و نيز صفتش به عنوان ايزد بانوي ((داراي چشمان درخشان)) از اهميت ويژه اي برخوردار گشت. بدين گونه، او را با ايزد بانوي وِدايي؛واچ (vach) ميتوان سنجيد. اما آتنا بي درنگ اين ويژگي فضايي و جوّي را از دست داد. خويش كاري هاي وي بسيار بود. از جمله او را در كنار ايزدان بزرگ، به عنوان ايزد بانوي جنگ، ايزد بانوي هنر و صلح و نيز هم چون ايزد بانوي ذكاوت و كارداني مي پرستيدند. آتناي جنگ جو (اين كهن ترين صفت و جلوه ي او بود) هم چنين لقب هايي چون پروماخوس (كسي كه در پيش ترين مرتبه مي جنگد) و آلالكومنيس (كسي كه دشمن را دفع مي كند) داشت. او نگاه بان بانوي شهرها و نگاه دار آكروپليس ها(دژِ شهرهاي يوناني) بود. آتناي صلح دوست پشتيبان چندين پيشه بود. از همه مهم تر، او اراگانه (يكي از صفات آتنا) جلوه ي زنان كارگر، پشتيبان معماران و تنديس گران و نيز ريسندگان و بافندگان بود. او هم چنين نگاه بان اسب ها(Hippia) و وَرزاها (Boarmia) به شمار ميرفت. ميوه ي درخت زيتون از آنِ او بود. خِرَدش كه لقب ((پرونويا)) (پيش بيني) بدو مي بخشيد، او را دز مقام ايزد بانوي رايزن(Baulaia) و ايزدبانوي انجمن (Agoraia) اعتلا بخشيد. نشانه ويژه ي آتنا، فاخته بود.
آيين آتنا
آتنا هر چند در سراسر يونان پرستيده مي شد، آتني ها آيين ويژه اي براي وي داشتند. در آكروپليس، غير از پرستش گاه پارتنون، دو پرستش گاه ديگر بدو اختصاص داشت؛ پرستش گاه آتنانيكه و ارختوم. جشن هاي مهم آيين آتنا عبارت بودند از : جشن آرفوريا كه طي آن، دو دختر بچه از خانداني اشرافي، هفت تا يازده ساله، از آكروپليس فرود مي آمدند تا اشياء راز آميز درون يك سبد را در اتاقي زير زميني، نزديك پرستشگاه آفروديت به امانت بسپاريد؛ جشن اسكيروفوريا که طی آن، کاهنان و کاهن بانوان در مراسمی جدّی زیر آفتاب گیری پهن(sciron)شرکت می جستند؛ و سرانجام، جشن پاناتنایا که روزگار تزئوس بازمانده و در بردارنده ی مراسمی جدّی در آکروپلیس بود و طی آن، جامه ای (peplos) که به دست دوزندگان چیره دست آتن فراهم شده بود، به ایزد بانو اهدا می کردند. در این مراسم، نه تنها کاهنان و شهرداران، بلکه دوشیزگان نیز در حالی که سبد در دست داشتند و پیر مردانی که شاخه های زیتون حمل می کردند و جوانان سوار بر اسب نیز شرکت می جستند. طی جشن پاناتنایا مسابقاتی چون ژیمناستیک، قایق رانی ، جشنواره های موسیقی، آواز و رقص برگزار می شد. جلوه های آتنا
کهن ترین جلوه های آتنا، پالادی ها (سنگ ها) بودند که اساساً معتقد بودند از آسمان نازل شده و جنبه ی نگاه بانی برای آن ها قایل می شدند. در روزگاران بعد، به جای این سنگ ها، تندیس های چوبی(xoana) به کار بردند که می گفتند اصلی آسمانی دارند. پیکر ایزد بانو آتنا را بر روی آنها نقش می زدند، در حالی که پوشش تنگ به تن داشت و سپر و نیزه ای در دست گرفته بود. مشهور ترین تندیس اتنای جنگ آور در پرستشگاه پارتنون، کارفید یاس بود. آتنا در حالی که ایستاده، ردای بلند پوشیده، کلاه خودی بر سر دارد، سینه اش را سپر پوشانده، دست راستش بر نیزه ای است و در دست چپ نشان پیروزی بال داری را نگاه می دارد.
زایش آتنا
هنگامی که زئوس همسرش متیس را بلعید، او در شُرُف زادن فرزندی بود. اندکی بعد زئوس دچار سردردی غیر قابل تحمل گشت. هفائیستوس(ایزد آهنگری)- به گمان برخی پرومته- برای درمان وی، جمجمه اش را با تبری مفرغی شکافت و از این شکاف زخمین، آتنا بر جهید و فریاد پیروزی برکشید در حالی که(( کاملاً زیناوند بود و نیزه ی نوک تیزی در دست داشت.)) همه ایزدان نامیرا با دیدن منظره ای سخت بشگفت بودند و سرشار از ترس شدند.((اُلمپ بزرگ با نمایان شدن این ایزدبانوی سپید چشم، سخت به لرزه در آمد. صدایی موحش در زمین انعکاس یافت، دریا لرزید و امواج تیره اش غرّید...)) در کِرِت معتقد بودند که ایزد بانو آتنا درمیان ابر پنهان شده است و زئوس سرش را محکم به ابر کوبیده و از این رو، آتنا فراز جهید. این رویداد ظاهراً در مکانی نزدیک ناکسوس، کنار چشمه ای به نام تریتون اتفاق افتاد. زیرا لقب تریتوگنیا (زاده ی تریتون) اغلب برای آتنا به کار می رفت. برخی نیز او را دختر پوزئیدون و دریاچه ی تریتونیس می خوانند. سرانجام، به گمان برخي ديگر از يونانيان، پدر آتنا، غول پالاس بود كه به دست دختر كشته شد، زيرا مي خواست بدو حمله ور شود و با وي بياميزد. اما اين نسبت هاي گوناگون مشكوك بودند و عمدتاً توافق داشتند كه آتنا دختر زئوس و آفريده ي خود وي بود. هِراي آتشين مزاج كه در زايش آتنا نقشي نداشت، براي مقابله، زايش خود به خودي تيفون غول را باعث گرديد. آتنا فرزند محبوب زئوس بود. زئوس توجهي خواص به وي مبذول مي داشت و سخت بدو وابسته بود، به گونه اي كه حسادت ايزدان ديگر را برانگيخت. آرس به زئوس گويد:(( تو پدرِ دوشيزه اي بي پروا و سفيهي بوده اي كه تنها در اعمال گناه آلود شادي كند. همه اي ايزدان ديگر كه در اُلمپ مي زيند، تو را فرمان برند و ما هريك تسليم اراده ي توييم. اما او را نه هرگز با كلام و نه در عمل نكوهش نكرده اي. او به هر كاري كان بَرَد، دست يازد.))
آتنا: ايزد بانوي جنگ
نخستين جلوه ي آتنا به گونه اي بود ه خصلتي جنگاور به وي مي داد. به راستي او بيش از همه از جنگ لذت مي برد. ديده ام كه آتنا در جنگ عليه غولان شركت جُست و پالاس را از ميان برد و گردونه اش را برابر انكلادوس چرخاند و سرانجام، او را در زير جزيره ي سيسيل پاره پاره كرد. بار ديگر او را مي يابيم كه به همين اندازه تيزتك نيرومند، در نبردهايي كه در دژهاي تروا رخ مي دهد، شركت مي كند. به يونانيان سخت عشق مي ورزد و از تحريك و آزار آنان نه تنها خشنود نمي شود، بلكه خود وارد نبرد مي شود. كلاه خودي زرين با نوك بر آمده بر مي نهاد،(( چندان پهن كه سرِ سربازان پياده ي صد شهر را مي پوشاند.)) بر شانه اش سپري آويز مي كرد كه خود ساخته بود و به گمان برخي، از پوست غول پالاس، يا عمدتاً مي گفتند كه از پوست بُز آمالتيا بود. زئوس آن را براي نخستين بار در جنگ عليه تيتان ها به كار برد و آن گاه آن را به دخترش بخشيد. اين سپر در واقع نوعي جوشن يا زره حاشيه دار به شمار مي رفت كه گرداگردش نقش مار و در ميانه اش سرِ ترسناك گورگن(زني كه موهايي از مار داشت و هر كس به او نگاه ميكرد تبديل به سنگ مي شد) به چشم مي خورد. آتنا كه اين گونه زيناوند شده بود، سوار گردونه ي ديومدس شد، تازيانه بر گرفت و خود اسبان گردونه را به سوي آرس تاراند و او را به ضرب نيزه اي نقش زمين كرد. خاطره ي دلاوري هاي جنگ جويانه ي آتنا در جشن هاي سالانه ليبيايي ها بازمانده كه طي آن، دوشيزگان به دو اردوي جداگانه تقسيم مي شدند و با چوب دستي و سنگ نبردي خشماگين به راه مي انداختند.
آتنا: نگاه بان بانوي پهلوانان
آتنا چون جنگ جويي دلاور و نيرومند هميشه خويشتن را پاس مي داشت. چون هركول، قرباني دشمني هرا، وظايف دشوار آتنا را پذيرفت، آتنا در كنارش ايستاد و ياري اش داد و سرانجام، او را آسودگي بخشيد. هم او بود كه سِنج برنجي را به او داد كه پرندگان درياچه استيم فالوس از صداي آن ترسيدند. هم او بود كه هركول را ره هنگامي كه وي سِربوس را از جهان زرين فراز آورد، همراهي كرد. سرانجام، آتنا بود كه پس از مرگ هركول، در آستانه اُلمپ به وي خوشامد گفت. پس هنگامي كه هركول برنده ي سيب هاي زرين هِسپري ها شد، از آنان خواست كه به اين ايزدبانو ي قيّم سر تعظيم فرود آورند. به همين گونه آتنا پِرِزئوس را در لشكركشي اش عليه گورگون ها راهنمايي كرد. چون پرزئوسِ پهلوان نيارست به چهره ي وحشتناك مدوسا چشم دوزد. آتنا اشاره كرد كه به دست او ضربت زند. آنگاه پرزئوس براي سپاس گزاري، سرِ گورگون را به آتنا بخشيد و آتنا آن را بر سر نيزه كرد.
سهم آتنا در ماجراجويي هاي پرزئوس چندان زياد بود كه بنا به برخي روايات، خودآتنا به مدوساي خواب آلوده در آمد و با ضربتي وي را كشت. بسياري از افسانه ها نيز در بردارنده ي چنين روايات اند؛ از جمله اين كه نبرد ميان آتنا و گورگون به خاطر رقابت در زيبايي بوديا اينكه ايزد بانو آتنا خون قرباني اش راگرد آورد واز آن هديه اي براي آسكله پيوس يا اريختو نيوس بساخت خوني كه از سياهرگ راست برجهيد مرگ آور وخوني كه از سياه رگ چپ فرا جهيد زندگي بخش بود . آتنا همچنين با بلروفن به مهرباني رفتار كرد درخواب بر او ظاهر گشت افساري زرين بدو بخشيد و او رام كردن اسب خويش پگاسوس را مديون آتنا بود. سرانجام آتنا زماني اديسه (اوليس) را در برابر همه ي مخاطراتي كه در بازگشت از تروا او را تهديد ميكردند ياري نمود هم چنين به شكل منتور خردمند در آمد و تلماك را در تلاش براي باز يافتن پدر پيروز مندانه پاس داشت .
پاك دامني آتنا
در همه ي موارد بالا كه آتنا به ياري قهرمانان رسيد، مي بينيم كه آنان در خور احترام به پاس خاذبه هاي عاشقانه نبود . آتنا به سبب پاك دامني كامل خويش ، در جامعه ي اُلمپ يك استثناء واقعي بود. به رغم بهتان ها واهانت هايي كه در روابط وي با هليوس ، هفائيستوس و حتي هركول رواج يافته بود، قلب مهربان، حساس و معطوف به عشق داشت و سخت از باكرگي خويش دفاع مي كرد. واي بر آن كس كه عفت وي را خدشه دار مي كرد! روزي هنگامي كه با پري دريايي به نام خاريكلو تن مي شست، تيرزياس از سر اتفاق او را ديد. اين بي احتياطي ناخواسته و غير ارادي بود. با وجود اين، آتنا او را پادافراه داد و بينايي از وي بازگرفت. دوست آتنا از وي خواهش كرد كه بدو رحم آورد، اما او عزم خويش جزم كرده بود و تنها از سنگيني پادافاره كاست؛ بدين گونه كه دَهِش پيش گويي آينده را به تيرزياس تيره بخت اعطا كرد. هفائيستوسِ لنگ به آتنا دل باخته بود. روزي هنگامي كه ايزد بانو براي ساختن زره نزد وي باز آمد، او تلاش كرد دامنش را لكه دار كند؛ اما آتنا گريخت در حالي كه هفائيستوسِ لنگ در پي اش روانه شده بود. سرانجام، هفائيستوس آتنا را ربود، اما ايزد بانو سخت از خود دفاع كرد، چنان كه هفائيستوس كام ياب نشد و نتوانست به طرح خائنانه ي خود جامه ي عمل فراپو شد، اما در عوض، تخم خويش بر زمين پراكند و اندكي بعد فرزندي از آن پيدا گشت اريختونيوس نام. آتنا فرزند را يافت و بي آنكه ديگر ايزدان در يابند، او را پرورد. نوزاد را در سبدي گذاشت و درِ آن را بست و آن را به دختران سِكروپس سپرد و آنان را از بازكردنش منع كرد. يكي از خواهران، پاندروسوس بر اين فرمان گردن نهاد؛ اما دو خواهر ديگر، هرسه و آگلوروس چندان كنجكاو بودند كه تاب نياوردند. به محض گشودن سبد، از ترس بر خود لرزيد؛ چه گردِ نوزاد، ماري چنبره زده بود. آتنا ايشان را به جنون مبتلا كرد و به چكاد آكروپليس درانداخت. اريختونيوس رشد كرد و بُرناگشت. پس به شهرياريِ آتن برگزيده شد و آيين استوار آتنا را در آنجا پي نهاد.
پيكار آتنا و پوزئيدون
پيش از اين، ايزدبانو آتنا توجهي ويژه به سرزمين آتن داشت. در روزگار شاه سكروپس، ميان او و پوزئيدون بر سر مالكيت آتيكا پيكار درگرفت. پوزئيدون براي تأييد حقانيت خويش، با نيزه ي سه شاخه ي خود بر صخره ي آكروپليس ضربت زد و ناگهان شوراب از آن فراجهيد. بنا به روايتي ديگر، از زير نيزه ي سه شاخه ي پوزئيدون، اسبي پديد آمد. آتنا به نوبه خويش، كاري كرد كه از آكروپليس، درخت زيتون برويد، درختي كه به رغم آتش سوزي از سوي پارسيان(ما ايرانيا رو ميگن) و حمله خشايار شاه بزرگ (اينم يه مدرك ديگه براي نقد فيلم ضد ايراني 300)، تا روزگار پريكلس هنوز پا برجاي بود. با پادرميانيِ سكروپس، نزاع ميان پوزئيدون و آتنا به سود آتنا پايان يافت.
شجره نامه خدایان ا’لمپ
پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 9:35
ایزدان اُلمپ این مطلب به در خواست يكي از دوستان نوشته شده،امیدوام ایشون از این مطلب راضی باشند. و البته من همین جا مطرح کنم که این مطلب برای افزایش اطلاعات شما از خدایان قدیم یونان است و هیچ ربطی به خدای متعال و توانا ندارد زیرا خداوند همیشه یکتا بوده و هیچ شریکی ندارد. اگر سوالی بود مطرح کنید. در اینجا من اول اسم تمام خدایان المپ رو نوشتم بعدا در باره هر کدام توضیح میدم. ایزدان المپ گرد آمدند و انجمنی با قوانین و سلسله مراتبی ویژه تشکیل دادند. نخست دوازده ایزد و ایزدبانو: زئوس(خدای خدایان و خدای رعدوبرق)،پوزئیدون(خدای آب ها)،هفائیستوس (خدای آهن گری)،هرمس(خدای اختراع)،آرس(خدای جنگ)،آپولون (خدای خورشید(در اینجا منظور ستارگان هستش)موسیقی و طب)،هرا(همسر زئوس)، آتنا (ایزد بانوی خرد)،آرتمیس(ایزد بانوی شکار)،هستیا (ایزد بانوی آتش) ، آفرودیت(ایزد بانوی عشق)و دِمِتر(ایزد بانوی کشاورزی) و در کنار آنان، ایزدان دیگری نیز به سر می بردند که برخی از آنان از بودن در کنار ایزدان بزرگ دوازده گانه بس غرورمند بودند. اینان عبارت بودند از : هلیوس(ایزد خورشید)،سلنه(ایزد ماه)،لتو(مادر آپولن)،دیونه(مادر آفرودیت، که با هم بستری با زئوس، او را زاد)،دیونیزوس(ایزد شراب)،تمیس(ایزد بانوی قانون) و اِئوس(ایزد بانوی سپیده دم). پس از این، طبقه ی پایین تری از ایزدان بودند که نقش پریستاری داشتند و به پریستاری ایزدان المپ سوگند یاد کرده بودند، آنان عبارت بودند از: هورائه، موئرائه، نمسیس، گریس ها(ایزدان فریبایی و جذابیت)، موزها( ایزدان نغمه و موسیقی)، ایریس، هبه، گانیمده. باید یاد آور شد که هادس، هرچند برادر زئوس بود، در المپ نمی زیست، بلکه هم راه ایزد بانوان پرسفونه و هکاته در قلمرو زیر زمینی به سر می برد. زئوس بر این انجمن فرمانروا بود. اگر گاهی ایزدان وسوسه می شدند که شورش برانگیزند،بی درنگ منکوب شده، زیر فرمان وی در می آمدند. در آثار هومر می بینیم که زئوس با ایزدان بدین گونه سخن می گوید:((مگذار نه هیچ ایزدی،نه هیچ ایزد بانویی از فرمانم سرپیچی کند.... وگرنه او را ربوده، به ظلمانی ترین جایگاه، به تار تاروس(دوزخ) فرو خواهم افکند(مثل بازی god of war،که زئوس خدای جنگ رو به اعماق دوزخ میندازه و شما باید سعی کنید خدای جنگ رو به قدرت اولش برگردونید)، آنگاه خواهید دانست که من برترین و مقتدر ترین ایزدانم! پس بیایید ای ایزدان، آزمون کنیدف تا پی ببرید که با چه کسی هماورید! اگر حتی زنجیری زرین از آسمان بیاویزید و همه ی شما ایزدان و ایزد بانوان بر آن چنگ زنید، نمی توانید زئوس خردورزِ متعال را از آسمان به سوی زمین فرو کشید، بلکه خواهید دید چه سختی ها و جان فشانی ها به شما روی خواهد کرد! اما بدان هنگام که من فرو کشیدن آغاز کنم، همه شما را به همراه زمین و دریا، فراز خواهم کشید و زنجیر را گرداگرد چکاد اُلمپ خواهم گرداند، پس همه در فضا معلق خواهید ماند.)) با وجود این، زئوس سوای این تهدید موحش، ایزدانی را که خوشنودیش را جلب نمی کردند،پادافراه شدید می داد. از جمله، انان را برده ی آفریدگان میرا می کرد، چنین بود سرنوشت پوزئیدون و آپولن. بنابراین، ایزدان در برابر او تاب نمی آوردند و حتی هرای آتشین مزاج احتیاط می کرد. ((احمقانه است اگر با زئوس درشتی کنیم... او جدا بر اورنگ نشیند و نگران و مشوش نخواهد شد؛ چه او به خود می بالد که رقیبی ندارد و در قدرت و غظمت، برترِ ایزدان جاودانی است. پس آن به که کناره گیرد؟!)) به هر حال ، قدرتی برتر بر فراز ایزدان و حتی بر فراز زئوس بال میزد و آن موروس یا سرنوشت ایزدی بود.(خدایش این ایزد عشق منه، خیلی باهاش حال میکنم) او فرزند شب و همچون مادر خویش، نادیدنی و ظلمانی بود. در تیرگی ها فرمان میراند و اقتدار جاودانی اش را بر همگان می گسترد. زئوس خود نیز ناگزیر به فرمان بری وی بود و مانند میرایان فروتن، مطیع او بود. از این گذشته، او هرگز نمی خواست فرمانهای سرنوشت را نادیده گید؛ زیرا خرد برتر بود و می دانست که چنان چه مسیر مقدر روی دادها را تغییر دهد، آشفتگی در کیهان شدید خواهد آمد و هم او بود که که می بایست بر جهان فرمان راند، بنابر این، حتی در مورد نجات حیات فرزند خویش، سارپدون ، که ساعت مرگش را سرنوشت رقم زده بود، زئوس ترجیح داد سرِ طاعت فرود آورده، تسلیم فرمان سرنوشت گردد. زندگی ایزدان به عزّت و شادمانی سپری می شد. گاه در امور انسان ها مداخله می کردند و با اشتیاق به نزاع هایشان دامن می زدند و به همین سبب، با یکدیگر ناسازگار می شدند. اما این طوفان های گذرا آرامش اُلمپ را بر هم نمیزد. ایزدان گِردِ میزهای زرّین می نشستند و از شهد و مائده ی آسمانی تناول می کردند و از بوی گوشت قربانیی که آدمیان به افتخار آنان در محراب ها می سوزاندند، سرمست می شدند. حتی هنگامی که زئوس آنها را در منزل گاه خویش واقع در رأس چکاد اُلمپ، به گرد هم آیی و رای زنی فرا می خواند، هبه، ایزد زیبا رو نیز شهد بر آنان می پراکند و جام های زرین را دست به دست می گرداند. چون همه از باده نوشی سر مست می شدند، آپولن نوای چنگ را به صدا در می آورد و ایزدان را شادمان می کرد، موزها نیز هریک به نوبه خویش آوازهای شیرین سر می دادند. اگر می بینیم که زندگی روزمره ای ایزدان همانند انسان ها بود، بدان رو ی است که سرشت آنان نیز دست کم به ظاهر با آدمیان یگانه بود. پیکرهایشان هم چون پیکرهای انسانی بود، اما درشت اندام تر، زیباتر و نیرومند تر بودند. پیکر آرس بر زمین گسترده و حدود200 متر بود؛ نیز وقتی هرا از بلندای اُلمپ به استیکس(یکی از رودهای هادس) سوگند یاد می کرد، میتوانست با دستی زمین، و با دست دیگر دریاها را لمس کند. به هر حال، ایزدان به جای خون، مایعی بی رنگ و آب گونه داشتند که پیکرشان را سالم و فاسد نا پذیر نگاه می داشت، البته در برابر سلاح هایی که آدمیان به کار می بردند، چندان زخم ناپذیر هم نبود. اما زخمهایشان هر اندازه دردناک بود، همیشه درمان می شدو پیکرهایشان جوانی همیشگی خود را دوباره باز می یافت. ایزدان از امتیاز دیگری نیز بهرمند بودند و آن تناسخ بود و هر زمان که میخواستند، می توانستند خود را به هیأت جانوران در آورند یا حتی به گونه ی جامدات در آیند. آنان همچون آدمیان، احساساتی انسانی داشتند. عشق،تنفر،خشم و حتی رشک در نهادشان بود. دشمنان را سرسختانه پادافراه می دادند، اما کسانی را که با هدایا، آنان را خشنود می کردند، بزرگ داشته، رحمت خویش را نثارشان می کردند. خوب اینم از این، فکر کنم فعلا تا اینجا کافی باشه. اگر زندگی نامه تک تک خدایان رو می خاید کافیه نظر بدین و بگین زندگی نامه کدوم خدا رو میخواید. ولی خودمونیم ها من هرچی به این خداها نگاه میکنم بیشتر به عزّت و عظمت خدای یگانه پی میبرم. البته شما هم وقتی زندگی نامه اینارو بخونین میفهمین چرا. سوگند به خداوند، خداوند یگانه،یگانه خداوند است. |
|