|
سه شنبه سی ام مرداد 1386 15:13
توجه اطلاعیه ای مهم برای تمام ایرانیان توجه
آرامگاه کوروش کبیر به زیر آب میرود به نام یزدان پاک دادار بر حق
در صورت پایان ساخت سد «سیوند» فارس دو سايت جهانی–تاریخی پاسارگاد و پرسپوليس به زیر آب می رود خبر کوتاه اما سخت تکان دهنده است. در روزهای اخیر برخی از کاربران اینترنتی با نگرانی پیامی را رد و بدل می کنند که از این خبر حکایت دارد. چنانچه کار سد «سيوند» در استان فارس - که در آستانه آبگيری است- پایان یابد برای هميشه آرامگاه کورش کبير ، پادشاه قدرتمند هخامنشی نابود مي شود. اين خبر را يک منبع مطلع در سازمان ميراث فرهنگی نیز اعلام کرده است. با آبگیری این سد تعدادی از محوطه های باستانی کشف شده و کشف نشده در آب غرق شده و می شوند. این سد در منطقه ی تنگه ی بلاغی و در فاصله ی ۸ کیلومتری پاسارگاد قرار دارد و محل عبور جاده ی شاهی می باشد. در عین حال کارشناسان معتقدند اگر این سد آبگیری کند به غیر از پاسارگاد رطوبت منطقه بر پرسپولیس نیز آسیب می رساند. شايد بتوان گفت كمتر جايي در كشور وجود دارد كه به اين شكل تداوم زندگي را ميتوان به عينه در آن مشاهده كرد و به اين دليل تنگه بلاغي يكي از اماكن استثنايي كشور محسوب ميشود. آغاز ساخت سد بر اساس شواهد با آبگيري سد سيوند تنگه «بلاغی» به طور كامل به زير آب خواهد رفت. اين سد در 100 كيلومتری شمال شيراز، 50 كيلومتری تخت جمشيد احداث شده است.
وحشت جهانیان در شرایطی که فضای سیاسی پیش و پس از انتخابات ریاست جمهوری در ایران همه چیز را تحت تاثیر قرار داده است بسیاری از نهادهای جهانی نست به این موضوع واکنش نشان داده اند. در این مورد روزنامهی انگلیسی گاردین نوشت:« در حالی كه بخشهایی از بیش از یكصد مركز باستانی ایران ازجمله بنای پاسارگارد، شهری كه از سوی كوروش كبیر ساخته شده است، طی دو سال آتی توسط سیلابهای پشت سدها ویران میشوند، سازمان ملل از دانشمندان بینالمللی خواسته است تا آنجا كه میتوانند بر تلاش خود برای ثبت مراكز باستانی ایران بیفزایند. در اثر ساخت یك سد در تنگهی بلاقی، جادهی باشكوه ایران باستان كه از تخت جمشید تا پاسارگاد امتداد دارد، ویران خواهد شد. سرعت ساخت این سدها و میزان خرابیای كه به بار خواهند آورد، دانشمندان و اعضای سازمان ملل را از این کار ایرانیان نسبت به تاریخ خود شگفت زده كرده است.» همچنین یونسكو در این باره اعلام كرده است:« امیدوار است كاخها، باغها و معبد پایه گذار دوران سلطنتی هخامنشیان در مركز باستانی پاسارگاد احیا شود. شهر مذكور كه سال گذشته در لیست میراث فرهنگی جهانی یونسكو قرار گرفت، كمتر از سه مایل تا انتهای این تنگه فاصله دارد. این مركز امروزه از اهمیت زیادی برخوردار است؛ چرا كه عدهای معتقدند مركز مذكور پایتخت اولین امپراتور آسیایی بوده است كه به گوناگونی فرهنگی مردمش احترام میگذارده است. یونسكو از ایران و باستان شناسان بینالمللی خواسته، برای نجات این مركز وارد عمل شوند. در حال حاضر ، یک تیم از باستان شناسان ایرانی و ایتالیایی به سر پرستی علیرضا عسگری برای نجات این مناطق تلاش می کنند آن ها تاکنون توانسته اند در این منطقه چندین محوطه ی باستانی کشف نشده پیدا کنند و در تلاشند تا این مناطق را از غرق شدن نجات دهند . طبق گفته ی این کارشناسان برای نجات پاسارگاد و دیگر مناطق حد اقل ۴ سال فرصت نیاز است . این در حالی است که این سد به احتمال زیاد سال آینده آبگیری خواهد کرد.
درخواست تعویق آبگیری سد در روز گذشته ، مدير بنياد پژوهشي پارس پاسارگاد با اشاره به وضعیت بغرنج این سد در صورت آبگیری گفت:« تا قبل از اين كه آبگيري سد سيوند آغاز شود ، كليه تلاش مان را براي انجام كارهاي باستانشناسي و جمعآوري اطلاعات از اين منطقه انجام خواهيم داد و در صورتي كه نتوانيم تا قبل از شروع آبگيري اطلاعات كافي را جمعآوري كنيم ، قطعاً به مراجع رسمي متذكر ميشويم و درخواست تعويق آبگيري سد را ارايه خواهيم كرد.» محمد حسن طالبیان افزود:« به منظور آغاز عمليات كاووش و جمعآوري اطلاعات از نحوه زندگي مردم هخامنش ، سال گذشته اقدام به عكس برداري هوايي, تهيه نقشه و فراخوان بينالمللي كرديم و از اسفندماه 83 با حضور 7 گروه بينالمللي خارجي و داخلي شامل موسسه باستانشناسي دانشگاه تهران, هيات باستانشناسي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري و بنياد پژوهشي پارس پاسارگاد, دو تيم از كشور آلمان و تيمهايي از لهستان, ايتاليا, ژاپن و فرانسه عمليات كاووش آغاز شد.» طالبيان با اشاره به اين كه فصل دوم كاووشهاي باستانشناسي تنگ بلاغي 15 روز ديگر آغاز خواهد شد, تصريحكرد: «به محض اين كه فصل دوم كاووشها به اتمام برسد ، رسماً گزارش مفصلي از اطلاعات مربوط به وضعيت تنگه و ارزشهاي تاريخي و فرهنگي آن به دولت اعلام خواهيم كرد, تا آگاه شوند با آبگيري سد سيوند چه چيزي را از دست خواهند داد و چه چيزي را به دست خواهند آورد و آنگاه انتخاب را به عهده خود مردم ايران خواهيم گذاشت. »
تعویق فقط تا سال 2006 در شرایط فعلی بسیاری از فعالان در مورد تلاش کرده اند تا دولت را متوجه کنند که اگر این سد شروع به آبگیری کند چه اطلاعاتی مربوط به گذشته به زیر آب می رود . قرار بود این سد فروردین ماه افتتاح شود؛ اما وزارت انرژی افتتاح آن را فقط تا اوایل سال ۲۰۰6 به تاخیر انداخت تا باستان شناسان وقت بیشتری برای بررسی این مركز داشته باشند. این مراكز گنجینهی با ارزشی از اطلاعات مربوط به گذشتهی ایران را در بطن خود دارند. * * * اگر تا دیروز عمده تلاش فعالان ایرانی برای اثبات این موضوع به جهانیان بود که خلیج فارس همواره خلیج فارس بوده و خواهد بود امروز در داخل کشور عدم وجود تدبیر در بعضی حوزه ها و از جمله حوزه های عمرانی موجب شده تا بار دیگر شخصیت و هویت ایرانی در آستانه تعرض قرار بگیرد .امری مذموم که با سکوت فرزندان ایران مواجه نخواهد شد فکر کنم با خوندن نوشته بالا فهمیه باشد که این ما ایرانی ها هستیم که به خودمون لطمه میزنیم ما همون ایرانی هایی هستیم که برای فیلم 300 اونهمه دادو بیداد کردیم ولی وستاش بیخیال شدیم. ما همون ایرانی هایی هستیم که به تمام دنیا ثابت کردیم خلیج فارس همیشه برای ایران بوده ودر تمام دنیا شعار خلیج همیشه فارس رو داد زدیم.و حالا نوبت یک کمک دیگه هستش بازم باید داد بزنیم که ساخت سد سیوند رو متوقف کنند. ما فقط فکر میکنیم تهاجم حتما باید از بیرون باشه ولی نه خود این کار که داره انجام میشه بزرگترین تهاجم به فرهنگ و تاریخ ایران باستان حساب میشه این در حالیه که تمام باستان شناسان خارجی حتی امریکایی در تلاشند که از این فاجعه جلوگیری کنند اینجاست که معلوم میشه کی ایرانیه ؟ چه کسی خون پاک آریایی تو رگهاش جریان داره؟ چه کسی دارای تمدنی هم سن زمینه ؟ چکسی نژاد برته؟ درسته جواب اینها فقط یه کلمه هستش ((ما آریایی های که در ایران سکونت داریم)) حالا اگه واقعا ایرانی هستین و از اینکه پرچم و اسم کشورتون رو پایین میبینین ناراحت هستین و خشمگینین از اینکه میبینین چطوری مسئولان، بدون توجه به تاریخ و فرهنگ ایران فقط برای سود بیشتر و کمتر کردن دردسر خودشون دارن فرهنگ چند هزار ساله ایران رو زیر پا نابود میکنن فقط کافیه زیر این برگه رو برای نشان دادن اعتراض خود به ساخت این سد امضا کنید تا برای بار دیگه به تمام دنیا ثابت کنیم هنوز خون پاک آریا یی در رگهای ما جریان داره و کسی نمیتونه، حتی از داخل به وطن ما صدمه وارد کنه .
منتظر اثبات ایرانی بودنتون هستیم
تمامی نظرهای شما در وب سایتهای
Www.mvna.blogfa.coM___Www.hagwartz.blogfa.coM___www.tarkesh.blogfa.com Www.sadi-city.blogfa.coM___Www.soheila-city.blogfa.coM___Www.cactos.blogfa.coM
و تمامی وب سایتهایی که خواستار نجات فرهنگ ایران باشند به نمایش گذاشته میشود.
نگاهی دیگر به عشق
چهارشنبه هفدهم مرداد 1386 18:29
يكديگر را دوست بدارید،اما از عشق زنجیر نسازید.
بگذارید عشق همچون دریایی مواج میان ساحل های جانتان در تموج و اهتزاز باشد. جامهای يكدیگر را پر کنید اما از یک جام منوشید.از نان خود به یکدیگر هدیه دهید اما هر دو از یک قرص نان تناول مکنید. به شادمانی با هم برقصید و آواز بخوانید اما بگذارید هریک برای خود تنها باشید. همچون سیمهای عود که هریک در مقام خود تنها است،اما همه با هم به یک اهنگ مترنمند... دلهایتان را به هم بسپارید اما به اسارت یکدیگر ندهید. زیرا تنها دست زندگی است که می تواند دلهای شما را در خود نگاه دارد. در کنار هم بایستید اما نه بسیار نزدیک... از آنکه ستون های معبد به جدایی بار بهتر کشند،و بلوط و سرو در سایه هم به کمال رویش نرسند.
آرزو و مهسا
پنجشنبه چهارم مرداد 1386 20:59
سلام آرزو جان خسته نباشی همون طور که قول داده بودم برای چند بار داستان تو و مهسا رو خوندم و حالا تجزیه تحلیل و تفکر من در باره کار شمارو اینجا نوشتم امیدوارم که از من بخاطر رک بودنم ناراحت نشده باشی و همین جا ازت معضرت خواهی کنم بخاطر اینکه ممکنه از نوشته های من ناراحت بشی .راستش چون من خواستم واقعا کمکت کنم مجبور شدم این قضیه رو با خواهرم که یه روانشناسه در میون بزارم و امیدوارم که از من ناراحت نشده باشی خوب بهتره بریم سر اصل مطلب .( اگه میگم خانوم از این نیست که با شما خودمونی نیستم از اینه که دوست دارم ادبمو رعایت کنم)اینارو که میگم از تفکرم نیست از تجربه خودمه چون یه همچین قضیه ای هم برای من پیش اومده ولی من شما نبودم تو این قضیه،بلکه منم قبلا یکی بودم مثل مهسا خانوم .آره منم مثل ایشون با خیلی از بچه ها دوست بودم و اونام خیلی هوامو داشتن نمدونم برای چی اما با هر کس دوست میشم احساس میکنم به تمام حرفام گوش میدن و سعی میکنن بیشتر خودشونو به من نزدیک کنن و بیشتر با من باشن و مثلا وقتی با بچه ها میرفتم بیرون من همیشه وسط بودم و معمولا نظر نظر من بود که اره کجا بریم کی بریم چی کار بکنیم و معمولا یا بهتر بگم همیشه من سر دسته بودم و همیشه نظر من جای خودشو داشت و اینکه دوستان هر وقت هر جا که میخواستن برن به من زنگ میزدن که باهاشون میام یا نه که اگه میگفتم نه یک ساعت برای من توهم میزدن که آره بیای حال میده و از این جور حرفا (اینایی که میگم برای تعریف از خودم نیست برای اینه که بگم منهم تا حدودی شبیح به مهسا خانوم بودم) راستشو بخوای منو قرور بد جوری گرفته بود آخه همه دور و برم بودن همه برای اینکه تو تیمشون توی فوتبال،والیبال،بسکت و.... بیفتم خودشونو میکشتن نه بخاطر اینکه بازیم خیلی خوبه بخاطر اینکه دوستم داشتن اما نمیدونم چرا؟حالا میرسیم به شما شما یه کسی هستین که دوست دارین به اینجور آدمی که خیلیا دور و برشن نزدیک بشین اما نه برای استفاده از اون بلکه برای دل خودتون و البته تا حدی هم موفق بودین ولی این موفقیت کوچیک شما خیلی به ضررتون بود چون اشتباه های بزرگی رو در این راه انجام دادین مثلا :خیلی خودتون رو کوچیک کردین و خیلی به مهسا خانوم احترام گذاشتین و اون رو بزرگ کردین همیشه از حق خودتون برای اون گذشتین همیشه خودتون رو بدون اون پوچ دونستین وقتی با ایشون بودی احساس غرور میکردی که اینو خواسته یا نا خواسته بروز دادی و مهسا خانوم هم فهمیده و استفادشو کرده بزرگترن اشتباهتون هم این بود که خیلی خیلی به ایشون محل گذاشتی و اون رو خیلی بزرگ کردی همیشه سعی میکردی کاری کنی که اونو هم ناراحت نکنی هم باعث خوشحال شدنش بشی و اینجا بود که وجود خودتو توی خدوت کشتی آره تو آرزو خانوم با اعتماد بنفس رو تو خودت به بد ترین نحو کشتی و گذاشتی کسی بر دلت حکم رانی که میدونستی زیاد توش نمیمونه و دنبال یه جای بهتر میگرده و وقتی رفت کسی نبود که تو دلت باشه آخه تو خودتو کشته بودی و از اینجا بود که تو خودتو بدون اون تنها میدیدی و ....خوب دیگه اشکالا رو به روخ کشیدن بسه بهتره بریم سراغ راهنمایی همون طور که گفتم منم خیلیا دور و برم بودن و هستم اما من بعد از مدتی با پسری آشنا شدم به اسم آقا فرهاد که الان بهترین دوستم هست و من هم بهترین دوستشم چون اصلا بدون همدیگه آب هم نمیخوریم همیشه با همیم همیشه تو خونه همدیگه ایم حتی بعضی وقتا شبا تو خونه هم میخابیم خانواده هامون هم با هم خیلی راحتن و ما مثل دوتا فامیل قدیمی میمونیم خوب این رابطه از کجا اومد؟ چطوری کسی مثل من با این همه غرور و بچه هایی که دور و برم بودن الان فقط با فرهاد میگردم و همه چی رو بخاطر اون کنار گذاشتم؟ چطوری من تا جایی رسیدم که وعضم از تو هم بد تر شده بود برای رسیدن به فرهاد و اما حالا اینطوری نیست؟ بهتره قضیه رو بگم تا خودت برداشت کنی وقتی با فرهاد آشنا شدم دیدم اون مثل بقیه نیست یعنی دوست نداره کارهایی بکنه که باعث بشه من خوشحال بشم و کاری نکنه که من ازش ناراحت بشم حتی بعضی وقتا با من کل کل هم میکرد کاری که تا حالا کسی نکرده بود .آره خیلی برام جالب البته از نظر بقیه بچه ها اون اصلا پسر جالبی نبود و خیلی ها هم برای اینکه به من نزدیک بشن حالشو میگرفتن و ازش بد میگفتن اما من نظرم نسبت به فرهاد یه چیز دیگه بود ولی به کسی نمیگفتم .اون به من کم محلی میکرد نه این که منو ببینه از کنارم رد بشه انگار نه انگار یا مثلا جواب سلاممو نده و از این جور حرفا بلکه خیلی هم با من راحت بود و وقتی که من بهش کم محلی میکردم ناراحت نمیشد بلکه جلوی چشم من با دیگرون میرفت میخندید شوخی میکرده و انگار نه انگار که با نبود من خیلی ناراحت میشه یا احساس پوچی میکنه ( کاری که شما ه باید انجام بدی یعنی باید سعی کنی طوری خودتو نشون بدی که بدون نبود مهسا خانوم هم میتونی خیلی خوشحال باشی و با کم محلی و ترد شدن از طرف اون ناراحت نمیشی و اصلا برات هیچ فرقی نمیکنه که با اون باشی یا با دیگرون البته نباید زیاده روی کرد که طرف فکر کنه آره اون ازم متنفره یا مثلا مثل شما فکر کنه که اگه تنهات بزاره و بهت نزدیک نشه برای خودت بهتره و تو راحت تری) بلکه طوری خودشو نشون میداد که انگار بدون من هم میتونه خیلی خوشحال باشه و خیلی راحت به کاراش به پردازه اینجا بود که من دوست داشتم به فرهاد نزدیک بشم چون فکر میکردم اون تنها کسیه که منو برای خودم میخواد نه برای جایی که بین بچه ها دارم (یه ضرب المثل بین پسرا هست که میگه اگه از دختری خوشت اومد سعی کن زیاد به پرو پاش نپیچی و بهش کم محلی کمی بکنی و خودتو کشته مردش نشون ندی چون در غیر این صورت هم ازت استفاده میکنه هم ازت دور میشه) هیچ وقت خودشو به من نمی چسپوند و سعی نمیکرد همه جا با من باشه و این کاراش باعث شد که من خودم سعی کنم بیشتر با اون باشم البته فرهاد همیشه حد خودشو نگه میداشت نه زیاد بی محلی میکرد نه خودشو برای من کوچیک میکرد(مثلا شما وقتی جاتون رو تو قایق با مهسا خانوم عوض کردی باعث شدین خیلی کوچیک بشین و غرورتون ر بد جوری زیر پا گذاشتین و البته این کارتون باعث شد مهسا خانوم بد جوری احساس غرور کنه و فکر کنه چه خبره و مثلا کیه در حالی که شما باد اونجا خیلی محترمانه سوار قایق میشدین و انگار نه انگار که مهسا جامونده چون تقصیر تو نبوده که جا مونده تنبلی از خودش بوده) و این کارای فرهاد باعث شد که من خیلی ازش خوشم بیاد و سعی کنم اونو بیشتر کنار خودم ببینم مثلا وقتی بچه ها به من زنگ میزدن که بریم بیرون من هم به فرهاد زنگ میزدم که بیاد و البته بعضی وقتام خیلی راحت قبول نمیکرد و میگفت من نمیام کار دارم (کاری که میشه گفت کسی نکرده بود) یا مثلا اگه گروهی میخواستیم تشکیل بدیم سعی میکردم فرهاد حتما تو گروه باشه و البته با دیگران بود و قتی هم که منو با کسی دیگه میدید اصلا ناراحت نمیشد و خیلی راحت میرفت یه گوشه با یه نفر دیگه شروع میکرد به صحبت طوری که انگار نه انگار من دارم بهش کم محلی میکنم و بیشتر با دیگرونم تا با اون و این کاری که تو هم باید بکنی یعنی وقتی میبینی با دیگرونه تو هم بری با دیگرون وقتی سعی میکنه کوچیکت کنه کوچیکش کن شاید فکر کنی این کارا اشتباه اما بزار یه چیزو بهت بگم شنیدی وقتی دو نفر میخوان از هم جدا بشن میگن با هم تفاهم نداریم خوب این تفاهم بعنی چی یعنی اینکه اصلا شبیح هم نیستن و البته کسایی هم که خیلی با هم خوبن میگن با هم تفاهم داریم یعنی شبیح هم هستیم و وقتی شما هر کاری که اون با شما میکنه شما هم با اون بکنین باعث میشه شما هم مثل اون بشین و یک تفاهم بینتون به وجود بیاد که این خودش باعث به هم نزدیک بشین. اینا جای خودش تازه با این کار شما مهسا خانوم هم میفهمه شما چی میکشید و اونوقت که شمارو درک میکنه و وقتی دو نفر شبیح هم باشن نمیتونن دوری هم رو تحمل کنن میشن مثل یک روح در دو بدن پس سعی کن مثل خودش باشی البته نه اینکه ازش تقلید کنی فقط کارای رو که مهسا خانوم با انجامش باعث سرخوردگیت میشه یا بهتر بگم باهاش حالتو میگیره ازش یاد بگیر و همون بلا رو سر خودش بیار و آخر سر هم مثل خودش فقط بگو ببخشی همین (به گقته فرهاد : به همین راحتی به همین خوشمزگی)مثلا شما توی اردو رامسر وقتی مهسا خانوم رفت کنار مهتا خانوم نشست اشتباه شما این بود که رفتین کنار یه دختر دیگه ساکت نشستین و هدفون رو گذاشتین تو گوشتون و بهتر بگم رفتین تو دنیای پر از غم خودتون که البته این دنیا رو خودتون برای خودتون درست کردین .کار درست این بود که شما برید پیش بقیه دوستاتون و بگید و بخندید و بعد از چند وقت از مهتا خانوم دعوت کنین که به شما بپیونده و اونوقت بود که مهسا خانوم هم احساس تنهایی میکرد و شما رو درک میکرد و چند تا حالت بیشتر نداشتاگه متها خانوم قبول میکرد مهسا خانوم هم یا باید قبول میکرد یا باید تنها یه گوشه میموند که با تفکری که من نسبت به ایشون دارم فکر کنم گزینه اول رو انتخاب میکرد که این خودش برای شما خیلی خوبه اگه مهتا خانوم قبول نمیکرد درسته باز اون دوتا کنار هم بودن ولی این شمایین که خودتون رو بزرگ کردین جلوی دیگرون و مهسا خانوم رو کوچیک که اینم خودش باعث میشه شما رو درک کنه و سعی کنه بیشتر با شما باشه و البته جای گله ای هم برای دیگرون نمیگذارین که چرا وقتی شادی مهسا رو دعوت نمی کنی فکر کنم تا اینجا یه چیزایی دست گیرت شده باشه درسته؟ بعد شما گفته بودین که این دوتا خانوم همش با هم بودن به نظر من شما هم باید با یه نفر دیگه مثلا صدف خانوم که البته یه کم بیشتر از بقیه معلومه به شما توجه میکنه میرفتین گردش و جلوی چشم اون دوتا جولان میدادین و اصلا طوری نشون نمیدادی که فکر کنه بدون اون هیچی بر عکس باید طوری نشون میدادید که با دیگرون راحت ترین و تازه باید کاری میکردی که به همسفرت خیلی خوش بگزره و ایشون بعد از تموم شدن اردو برن به همه بگن آره منو بودم و آرزو خانوم و چقدر حال داد،یا مثلا کاری کنید که همه دوست داشته باشن با شما بیرون برن یا با شما تو اردو همسفر باشن نه اینکه برید تو خودتن و یه گوشه غم زده بشینین،طوری که همه از شما فاصله بگیرن سعی کن همیشه یه بازیگر باشی که همیشه پشت یه نقابه، درسته شاید پشت نقاب گریه میکنه اما نقابش همیشه خندونه ولی وقتی یه چهره خندون حرکاتش تمام غمگین اصلا به هم نمیخونه پس سعی کن حرکاتت هم مثل ظاهرت شاد باشه .(پس یادت نره که برای محبوبیت باید همیشه شاد باشی البته به اندازه کافی)شما گفتی همیشه متها با مهسا (از این به بعد دیگه خانوم نمیگم چون این فقط یک کلمه اضافی هست و اگه دوست داشتی خودت بزن اولش) میگرده و میشه گفت مهسا از مهتا بیشتر خوشش میاد شده تا حالا از خودت بپرسی چرا با مهتا بهتره تا با من چون حتما اون یه چیزی داره که تو نداری و اون چیز هم برای مهسا خیلی با ارزشه (اگه از مهتا یه کم اطلاعات بهم بدی خیلی بهتر میتونم کمکت کنم)بعد یه چیز دیگه شما گفتید روز آخر قرار بود ما کنار هم بشینیم ولی مهسا رفت کنار مریم نشست، خوب این چی رو نشون میده این رو نشون میده که اون داره از تو دوری میکنه کاری که تو هم باید با اون بکنی اگه دقت کرده باشی کارایی رو که من بهت میگم بکن بیشتر شو مهسا انجام داده و ببین اون با انجام دادن این کارا چطور باعث شده تو اینقدر به اون وابسطه بشی خوب حالا اگه تو حرفای منو گوش بدی اونوقت این مهسا که به تو وابسته میشه و در نبود تو گریه میکنه پس خواهشن نگو این یه پسره پر از تنفر که هیچی از عشق نمیدونه فقط در همین حد بگم که اگه فکر میکنی در حد من عاشقی یا بهتر بگم کسی رو دوست داری اشتباه میکنی حالا بماند چرا و کجا چون الان وقتش نیست خوب بهتره بریم سر اصل مطلب شما وقتی داشتین بر میگشتین تهران با مهسا صحبت کردین البته من دیگه شرحشو نمیگم ولی بزرگ ترین اشتباه رو کردین شما نباید بعد از اون همه نامردی که در حق شما کرد بهش بگین همیشه تو قلب شما هست چون فکر میکنه وقتی این کارو با شما کرد و شما اینقدر دوستش دارین حتما خوشتون میاد اینطوری با شما رفتار بشه و حتما بد ترش میکنه . آرزو جان شما باید اونجا از مهسا می پرسیدی که بهش خوش گذشته اگه گفت آره بگو پس تو هم مثل منی اخه به من هم خیلی خوش گذشت ایکاش دوباره بیایم ، و اگه گفت نه باید میگفتید آخی حیف شد به من که خیلی خوش گذشت، اشکال نداره دفعه بعد که اومدیم تو هم با من بیا تا به تو هم خوش بگذره.شما اگه این کارو اونجا می کردین خیلی محترمانه بگم مهسا را به بهترین نحو سر جاش نشوندین تا بفهمه دنیا دسته کیه و نمیتونه با یه قلب کوچیک مثل شما بازی کنی مخصوصا تا وقتی منو یعنی ((لرد ولدمورت)) رو به عنوان یه پشتیبان و یک دوست داری و من همیشه برای کمک به شما حاضر و آمادم در حالی که شما مارو فراموش میکنی.راستی یه چیز خیلی مهم که الان یادم افتاد اگه میشه از وضعیت مالی خودت و اون برام بگو و بگو که براش بیشتر موقع ها وسایل میخری؟ یا بیشتر مواقع مهمونش میکنی؟ اینا شاید بی ارزش بیاد اما خیلی مهمه چون من تجربه وحشتناکی از این قضیه با فرهاد دارم که باعث برای یک هفته از فرهاد متنفر بشم تا حدی که خواستم با بچه ها بگیرم بزنمش راستش قضیه از این قراره که وضعیت مالی فرهاد از من بهتره و بیشتر مواقع مهمونم میکنه یا جاهایی که پول کم میارم که یه چیزی رو بخرم برام میخره با این که میگم فلان وسیله رو نمیخوام اما اون میخره و من میدونم نمیتونم پولشو بهش بدم یا بهتر بگم پولشو ازم نمیگیره مثلا من رم و گرافیک سیستمم پایین بود یه روز پا شد بره بازار تهران زنگ زد که بی با هم بریم رفتیم اونجا بعد سر خود رفت برام یه رم و یه گرافیک گرفت من فکر کردم برای خودشه بهشم گفتم اینا برای چیته تو که سیستم بالا تره از اینه نکنه میخوای جای افزایش کاهشش بدی گفت کاریت نباشه واسه کسی میخوام بعد فرداش که بابام خونه بود پا شد اومد خونمون و قطعه های جدید رو آورد که برام نصب (نه اینکه بلد نباشم چون من خودم سیستم جمع میکنم بخاطر اینکه میدونست قبول نمیکنم) منم هرچی گفتم نمیخوام اون گفت تو کاریت نباشه من اون گرافیک قدیمیت رو با این عوض میکنم ،رمم فعلا بزار رو سیستمت باشه هر وقت خواستم میام ازت میگیرم و با این کارش کفر منودر آوورد ولی جلوی بابام چیزی نگفتم .آره این کار فرهاد باعث تنفر من میشه احتمال داره قضیه دوری مهسا از تو و تنفر کمی که ازش صحبت کردی در باره این باشه ولی کلا اگه وضعیت مالی خودت و مهسا رو بهم بدی خیلی ازت متشکر میشم خوب زیاد حرف زدم بهتره خلاصش کنم .شما گفتین که بعد از چند وقت با خبر شدین که رفته دنبال دوست پسر و این از دو چیز بیشتر منشعآء نمیگیره یا خواسته ببینه مزه دوست پسر داشتن و با یه پسر بودن چه جوری یا دچار کمبود عاطفه شده تو خونه که این خودش بزرگ ترین دلیله البته دلیلای جزئی دیگه ای هم هست که همشون بر میگرده به این دوتا دلیل مثلا تحریک از طرف دیگران که اگه با یکی دوست نشی وقتی بزرگ میشی عقده ای و سرخورده میشی ، که این بر میگرده به گزینه اول فقط برای تفریح این کارو میکنه و .....خواستم در این مورد بگم که کار خیلی درستی کردی که سعی کردی راهنماییش کنی اما سعی کن تو راه این راهنمایی خودتو خراب نکنی چون هیچ چیز از خودت مهم تر نیست و من همین جا یه نصیحت برای این مهسا خانوم شما دارم اونم اینه که به اینجور پسرا که راحت میان با یه دختر دوست میشن فکر نکنه و گول حرفاشونو نخوره چون به همون راحتی که با شما دوست میشن به همون راحتی هم ازتون جدا میشن و بعد از این که از شما به اندازه کافی استفاده کردن ولتون میکنن و میرن دنبال یه نفر دیگه، اینو از یه پند از یه پسره که با همین جنس بزرگ شده و اونارو میشناسه درسته که خودش تا به حال دنبال این کارا نرفته اما مطمعأ باش دوستایی داشته تو مدرسه که ختم این کارا بودن .خوب حالا ما هم داریم به آخر کار میرسیم اول اینکه همین جا برای شما آرزوی موفقیت میکنم در رشته تجربی به امید روزی که فارغ تحصیل بشین .خوب شما گفتین ایشون مهسا بین هنرستان و تجربی، تجربی رو انتخاب کرد که شما هم انتخاب کردین و من اینو بگم این بخاطر شما بوده .درسته بخاطر شما بود شاید باور نکنید ولی وقتی شما برای چند وقت با اون قهر بودین و به اون کم محلی میکردین باعث شدین که اون باورش بشه که بله شما هم میتونین اون رو تنها بگذارین و باعث شدین اون تو نبود شما به اندازه کافی فکر کنه تا بفهمه که شما یه دوست خوب بودین برای اون نه یه دوست ظاهری و این کار شما به طور ناخواسته اونو وادار کرد که سعی کنه خودشو بهتون نزدیک کنه .البته حالا شما با هم دوست هستین و من برای شما آرزو خانوم آرزو میکنم که همیشه در کنار کسی که دوست داری بمونی و اگه مشکلی داشتی بدون هیچ گونه تارف و رودروایسی سریع با من در میون بگذاری تا بتونم به بهترین نحو راهنماییتون کنم .البته باز از شما خواهش میکنم کارهایی رو که بالا گفتم انجام بدی تا مهسا هم به شما نزدیک بشه و همیشه با هم باشین و اگر بخواید حرفهای منو نادیده بگیری و مثل سابق باشی اون وقته که محکوم به تنهایی میشین و دوباره همون آشه و همون کاسه راستی یه سوال "اسم خواهر کوچیکه شما عاطفه نیست؟" " کجا زندگی میکنی" این سوال ها رو پرسیدم چون فکر کنم من شما رو از نزدیک میشناسم یا بهتر بگم میشناختم اسم وآدرس و سن کامل من:" وحید رضایی مهر 17 ساله از اندیشه"خوب میدونم زیاد حرف زدم و بیشتر هم غلط املایی داشتم باز بخاطر همه اینها ازت معضرت میخوام و از شما میخوام اگه با حرفام به شما یا دوستاتون توهین شد منو ببخشید .موفق باشید . |
|