تبليغاتX
به نام او که بزرگ داستان آفرین بی همتاست
شکایت نامه داریوش از خداوند یکشنبه دهم تیر 1386 16:53

شكايت نامه داريوش از خداوند

 

شب است و ماه مي تابد

ستاره نقره مي پاشد

نسيم لاله ها عطر شقايق ها

ز لب هاي هوس آلود زنبق بوسه مي چيند

من اما سرد و خاموشم

خداوندا تو در قرآن جاويدت هزاران وعده ها دادي

گفتي كه نامردان بهشت را نمي بينند

و دوزخ جاي آنان است

بيا بنگر ببين نامرد نامردي كه با خون جوانان كاخ مي سازد

خداوندا تو مي گفتي اگر اهريمن شهوت بر انسان

حكم فرما شود تو با خشم صليبت خويش را مصلوب خواهي كرد

ولي من ديده ام چشمان شهوت وار فرزندي

كه بر اندام لخت مادرش دردانه مي لرزد و خواهر از برادر كام مي گيرد

پدر با دخترش آرزوي شهوت گرم مي گيرد

خداوندا اگر مَردي همان مردانگي باشد به نامردي نامردان قسم نامرد نامردم اگر دستم به قرآنت بيالايد

نوشته شده توسط لرد ولدمورت | موضوع: | لینک ثابت |